عباس اقبال آشتيانى

355

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

چند ماه پس از واقعهء قتل موسى خان مدعى ديگرى از بلاد روم طلوع كرد و او يكى از پسران امير تيمور تاش بن امير چوپان سلدوز بود كه شيخ حسن خوانده مىشد و او را بعد از اشتهار براى تميز از شيخ حسن بزرگ امير شيخ حسن كوچك يا امير شيخ حسن چوپانى ناميده‌اند . بعد از كشته شدن تيمور تاش بدست كسان الملك الناصر پسر او شيخ حسن در بعضى از بلاد روم مختفى گرديد و تا سال 738 پنهان مىزيست . در اين سال بهوس مملكت گيرى برخاسته قراجرى يكى از غلامان را كه به پدرش تيمور تاش مختصر شباهتى داشت علم كرده شهرت داد كه امير تيمور تاش كه از زندان قاهره گريخته و تا اين تاريخ پنهان بوده خروج نموده است و براى آنكه اين نقشه به خوبى صورت بگيرد مادرش را نيز به ازدواج آن غلام درآورد و خود نيز غالبا در ركاب او پياده مىرفت . پيچيدن آوازهء ظهور تيمور تاش از يك طرف امراى قبيلهء اويرات و اصحاب امير على پادشاه و هواخواهان خاندان چوپانى را كه با امير شيخ حسن بزرگ دشمنى داشتند بقيام بر ضد او و پيوستن باردوى تيمور تاش دروغى تحريك كرد و از طرفى ديگر الملك الناصر سلطان مصر را به وحشت انداخت . الملك الناصر بتصور اينكه تيمور تاش بقتل نرسيده و مأمورينى كه او آنها را به اين كار گماشته بود او را فريب داده‌اند سخت متوحش شد و دانست كه اگر تيمور تاش قدرت پيدا كند در آينده بزرگترين دشمنان او خواهد گرديد ، به همين نظر رسولى پيش حاجى طغاى حكمران ديار بكر فرستاد تا يكى از دختران خود را به عقد پسر او در آورد و با او بر ضد هواخواهان تيمور تاش اتحاد ببندد . حاجى طغاى بسلطان پيغام داد كه ظهور تيمور تاش نبايد حقيقت داشته باشد و در هر صورت او قبلا با امير شيخ حسن بزرگ در دفع مدعيان جديد اتفاق كرده است . در همان شبى كه رسول الملك الناصر پيش حاجى طغاى آمده بود لشكريان امير شيخ حسن چوپانى رسيدند و حاجى طغاى ببغداد گريخت و فرستادهء سلطان مصر نيز راه فرار به طرف حلب پيش گرفت و خبر وقايع حدود آذربايجان را به اطلاع سلطان رساند . كمى بعد سلطان مصر بار ديگر همان رسول را پيش حاجى طغاى فرستاد و